حسن حسن زاده آملى
24
هزار و يك كلمه (فارسى)
كى آمدى گويا مرا ديده و شناخته از قضيه آگاهند . پس ملازمتش را اختيار نمودم و چنان يافتم او را ديده بودم و مىخواستم . تا شبى كه نزديك سحر در بين خواب و بيدارى ديدم درهاى آسمان به روى من گشوده و حجابها مرتفع گشته تا زير عرش عظيم الهى را مىبينم پس مرحوم استاد حاج ميرزا جواد آقا را ديدم كه ايستاده و دست به قنوت گرفته و مشغول تضرع و مناجات است به او مىنگريستم و تعجب از مقام او مىنمودم كه صداى كوبيدن در خانه را شنيده و متنبه گشته برخاستم در خانه رفتم ، يكى از ملازمين ايشان را ديدم كه گفت بيا منزل آقا گفتم چه خبر است گفت سرت سلامت خدا صبرت دهد آقا از دنيا رفت . قبرش در شيخان نزديك قبر ميرزا ابو القاسم قمى صاحب قوانين است و مادهء تاريخ آن بر لوحه قبرش به عربى ( رفع العلم و ذهب الحلم ) و در قصيدهاى كه به فارسى در مرثيه ايشان گفته شده اين بيت است ( از جهان جان رفت و از ملت پناه ) « 1343 هجرى » . تأليفات ايشان متعدد ازجمله اسرار الصلاة است كه در 1338 به طبع رسيده است . و ديگر سير و سلوك نسخهء خطى آن نزد سيد الأعلام عالم زاهد و عابد و متقى و پارسا حاج آقا حسين فاطمى قمى است كه از شاگردان و ملازمين دائمى تا آخر عمر ايشان بوده و نيز نزد حضرت آية الله حاج سيد ابو القاسم خوئى در نجف اشرف و بعض تلامذه ديگر ايشان موجود است . سپس آقاى رازى مرقوم داشتند كه : شاگردان درس اخلاقش بسيار ، و تنى چند از معارف آنان را برشمرد . راقم سطور حسن حسنزاده آملى گويد : آن كه نقل شده « ديدم درهاى آسمان به روى من گشوده . . . » اين امور و احوال تمثلات و وقائع و مكاشفاتى است كه براى سالك به وفق استعداد و طلب او پيش مىآيد . و اين تمثلات احوالى معنوى است كه فقط در صقع نفس سالك مستعد ظاهر مىگردد نه اين كه از امور جسمانى و مادى خارجى باشند . مثلا اگر كسى ديگر در كنار مكاشف بوده باشد